گاه نوشته های یک من

خانه قدیم من ...

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

در اندر مزایای داشتن یه استاد باحال

اندر حکایت کلاس "خواندن و درک مفاهیم 2" و استاد باحالش (MR. Kh):استاد گرام که از حضرات مستفرنگ هستند اخلاق جالبی دارن. ویژگی اول ایشون هم سلام و احوال پرسی تکراری و جالب بر انگیز همیشگی شونه که میاد میشینه پشت "جا استادی" و میگه: "سلام! خانم ها آقایان ... امیدوارم حالتون خوب باشه و روز خوبی رو شروع کرده باشین"ویژگی دوم ایشون ریلکس بودن بیش از حدشونه و این که حتی اگه دخترا هم سر و صدا کنن با صدای خسته ش فقط میگه: "خانوماا، لطفا ... !!!"  و ویزگی سوم: از اول این ترم (یعنی ترم دوم) که سر کلاس اومدن از ما می پرسیدن شما teaching (آموزش) هستین یا literature (ادبیات) ؟ و ما هی می گفتیم ادبیات (همون Literature) ... و بعدش می گفتن: الان چه درسی دارین با من؟ و ما هم باز می گفتیم: درک مفاهیم 2 ... و باز جلسه بعد یا هفته آینده باز همین سوال ها رو از ما می پرسیدن و ما هم باز با صدای بلند مثله بچه دبستانیا تکرار می کردیم  اونم در حالی که لبخند ملیحی رو لبامون نقش بسته بود. یکی دیگه از ویژگی های بارز و جالبشون توضیح راجع به فرهنگ ها و آداب و رسوم ملل مختلف و ریشه بعضی از کلمات و توضیحات جانبی هستش و این که بعضا مواردیی رو سر کلاس مطرح می کنن و بچه ها رو به چالش دعوت می کنن. بحثای جالبی هم سر کلاسشون مطرح میشه که بحث امروز از این قرار بود.- استاد: اول از همه شما teaching  بودین یا literature؟- ما: literature - استاد: ترم چندین؟- و باز هم ما: ترم 2 - استاد: چرا شما ادبیات می خونین؟ دلیلتون چیه برای مطالعه ادبیات؟- ما در آغاز بحث: - خانم A: چون رشته ادبیات قبول شدیم . من teaching رو دوست داشتم. (ایشون کمی تا اندکی جیغ جیغو هستن و کسی جرات نمی کنه بهش تیکه بندازه چون میپره به آدم که : "چی گفتی؟" و بیا و درستش کن !!!)- خانم B: چون قبول شدیم دیگه استاد! این چه سوالیه؟!- خانم C: ...(الحمدلله خانما زیاد تو بحث شرکت می کنن ... دیگه نیازی نیست ما شرکت کنیم! البته بعضا زورکی هم میکشونمون توی بحث که بنده هم افاضاتی کردم)- استاد: شما مثلا چرا شاملو و فروغ می خونین؟- منک "استاد والا ما که نمی خونیم ... ولی اینایی که هی زرت و زرت عاشق میشن و شکست عشقی می خورن بدجور به کارشون میاد ... البته بعضا نشونه روشن فکریه و میشه پستا رو فرستاد کف فضای مجازی - استاد: - دخترا: - و در نهایت استاد: نوچ ادبیات مثله یه سفره می مونه ... سفره ای که هر چی از ازش بخوری و برداری بازم تموم نمیشه؛ توی ادبیات هر کتابی ارزش یک بار خوندن رو دازه و اینکه هر فیلمی در بدترین شرایط ارزش یک بار دیدن رو داره (بحث به ساخت فیلم از روی برخی آثار ادبی هم رسیده بود) ... شماها هر چقدر هم که کتاب بخونین باز هم نمی تونین ادعا کنین که کل ادبیات انگلیس رو خوندین ... از اولین آثار مربوط به چاسر تا به امروز، آثار نویسندگان و شعرایی که به زبان انگلیسی سروده شدن و حتی همه اون آتاری که به انگلیسی ترجمه شدن ... [بحث جالبی شد که باز حال ندارم ادامه بدم چون فردا امتحان میان ترم دارم و اومدم پست بزارم] ...و اینکه در نهایت کلی با استاده حال می کنم.راستی ویژگی آخرشون که زیر مجموعه ریلکسیشن ایشون هست اینه که عمرا حضور و غیاب بکنن ... باز صد رحمت به ترم قبل که چند بار حضور و غیاب کردن! این ترم که هیچ! جلسه سوم بعد از عید منو فرستاد آموزش که لیست اسامی رو بگیرم و وقتی بنده به کارشناس محترم آموزش دانشکده مراجعه کردم مطلع شدم که: توی سیستم همچین استادی وجود خارجی و داخلی نداره !!! و وقتی برگشتم و بهش گفتم و گفت: بهشون بگو این استاد 8 ترمه که داره اینجا تدریس می کنه ! و من : و بعد اون: پس بگو چرا حقوق من رو واریز نمی کنن ! و باز هم من: یعنی یه همچین استاد بیخیالی داریم ما !!!راستی: ??I am nothing, are you nothing, tooخدا حفظشون کنه
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
معلوم الحال

یک روز تعطیل + حکمت آفرینش بعضی ها

امروز (جمعه) با جمعی از اصحاب منقل قرار شد بریم به یه جایی که هم کوه داره هم دشت، هم جنگل، هم دریا، هم صحرا (البته نمی دونم یه همچین جایی که گفتم توی ایران خودمونیا کره خاکی وجود داره یا نه) ... خلاصه بچه ها رو پاشوندیم (بلندشون کردیم) و راه افتادیم که خیر سرمون بریم که هنوز نرفته 3 نفر لفت (left)  دادن، حالا هی از ما ریکوئست (request) و هی از اونا ignore ... فلذا همراه با جمعی از ملنگان پا شدیم که بریم !!!رفتیم و رفتیم تا اینکه دیگه نرفتیم ... آقا همین که پیاده شدیم دو تا سگ واق واقشون شروع شد؛ ما هم با کلی اعتماد به نفس خطاب به بقیه گفتیم: ما خودمون پاچه می گیریم، حالا اینا می خوان ..... که یهو یکی از سگ هاپرید سمت من! ما هم که خلاصه فکر کنم یه دویست متری رو به سمت خاکریزی ها خودی طی کردیم که ندا آمد (از جانب بچه ها): بیا سگ بسته ست ... حالا خداییش خودتون بودین در نمی رفتیم تو همچین اوضاعی که تا ظهر به من می خندیدین؟!نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر خودرأی هستن و فقط و فقط حرف حرفِ خودشونه! والا یکی از حضرات اگه پیله کنه و یه حرفی رو بزنه تا بهت اثباتش نکنه که ول کن نیست! هر چقدرم ضایعش می کنی بازم از رو نمیره حالا امتحانش ضرر نداره شماها بیاین توجهیش کنین؛ خدا رو چه دیدی شاید شد ... اگه بشه که من حاضرم 1/4 زندگیمو وقف شما بکنم (کم نیست ... پیرمون کرده بخدا)طرف اومده توی اون همه رطوبت نم پیله کرده که باید چای بزرایم ... من .... نیست اگه اینجا چای نخورم! نیم ساعت داشتن زور می زدن که آتیش درست کنن ... تازه آتیش گر گرفته بود که یکی از بچه ها اومد کتری رو بذاره روی آتیش که کتری خالی شد روی آتیشا و خاموششون کرد ... یعنی اون صحنه دیدنی بود؛ نمی دونستم بخندم یا گریه کنم(یه همچین موجودیم من) و اندک زمانی بعد (از صرف چای البته!) [ناگفته نماند که پدرمون دراومد که به این بچه 2 ساله چای بدیم] جناب جلالت معآب که ادعای زیادی داشتن توی حوزه کباب گفتن آقا کبابا با من ... یه ربع بعدش خطاب به من: بیا بساط آتیش رو به پا کن ... خطاب به دومی: برو جوجه ها رو بزن سر سیخ ... خطاب به سومی: تو هم برو باد بزن ... من   ... دومی ... سومی   ... اوشون حالا وایساده هی چپ و راست دستور میده و امر و نهی می کنه ... آحرشم میگه بلد نیستین و خودشون میرن بالا سر بساط و شروع می کنن عمل احیا رو ... ببخشین آماده سازی رو .... بعد از دوساعت آماده شده و به قدل خودش "مغز پخت شده" تحویل می گیریم؛ نمی دونم تعریف واژه مغز پخت هم مثل واژه عشق انتزاعیه یا نه چون یا سوخته بودین یا خام و نیم پز و ما مغز پخت توون ندیدیم اصلا نمی دونم حکمت آفرینش همچین آدمایی چیه! فقط حرف حرفِ خودشونه! یعنی از رو هم نمی رنا ... چه گویم؟ خدایا حکمتت رو شکر و چرا همچین آدمای بی منطق و جاه طلبی باید نصیب من بدبخت بشن آخه؟!                                                                                                                                           تمه                                                                                                                       الیوم 28  فروردین المبارک 1394
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
معلوم الحال

وقایع اتفاقیه نوروز 94

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
معلوم الحال