توی کورس "داستان کوتاه" یه داستان داشتیم به اسم Paul's Case که اسم یحورایی دوپهلوئه. هم به معنای: نمونه(داستان زندگی شخصی به نام پائول ) و هم به معنای چمدان!«داستان زندگی یه پسر نوجوان آمریکایی که به دلیل رفتار نامناسبش از مدرسه اخراج میشه. از اونور مشغول کار در یک تئاتر میشه! پدرش از اون توقع داره که درسش رو بخونه مثل بقیه اما خودش به هنر علاقمند هستش! هنری که بقیه براش هیچ ارزشی قائل نیستن! این پسر مدام تحقیر میشه و دائما توی رویاهاش خودش رو یه فرد ثروتمند تلقی میکنه که تفریحات آنچنانی داره. پائول یک روز پول های رئیسش توی تئاتر رو برمی داره حرکت میکنه به سمت نیویورک. اونجا برای خودش لباس های گرون قیمت میخره. بهترنی اتاق یکی از مجلل ترین هتل ها رو اجاره میکنه. از بهترین نوشیدنی ها میخوره و حسابی خوش میگذرونه! تا زمانی که کم کم داره پولش تموم میشه و یهو متوجه میشه که پدرش پولی رو که دزدیده بوده پس داده و داره میاد نیویورک تا پسرش رو برگردونه. پائول هم بعد از مطلع شدن خودش رو جلوی یه قطار می اندازه و به زندگیش خاتمه میده!»این داستان یه جورایی میشه داستان زندگی بعضی از ماها. American Dream (رویای آمریکایی) یکی ازتم های این داستانه. این داستان مربوط میشه به اوایل قرن بیستم (1905). پسری رو داریم که بخاطر سبک زندگی جامعه دوست داره یه کارهایی رو انجام بده اما از اونور سطح زندکی خانوادگیش اونجور نیست که بتونه! یا محدودیت هایی که پدرش براش قائل شده این اجازه رو بهش نمیده.توی جامعه ما الان همه یه گوشی گرون قیمت دارن. یه ماشین صفر زیر پاشونه! بهترین لوازم منزل از تلویزیون LCD 3D تا بهترین لباس ها! اما پشت همه چیزایی که داریم چهره واقعیمونه. قسط! بدبختی! ... ما هیچی نداریم اما در عین حال میخوان وانمود کنیم که همه اینا مال ماست. از اونور هم یه عده که به ثروت های بادآورده رسیدن روز به روز بیشتر شروع به خودنمایی میکنن. شخصی رو میشناسم که دکتراش رو توی زبانشناسی زا انگلستان گرفت و هر بار که میدیمیش ازش میپرسیدم که چرا شما iPhone نداری؟ چرا فلان مدل لپ تاپ رو نداری؟ چرا .. چرا .. چرا ... !!! یه حرف قشنگ زد: "گفت انگلیسی ها هم خیلیاشون اینا رو ندارن. آیفون گولد و نمی دونم فلان مدل لپ تاپ با زرق و برق رو برای ما ایرانیا و عربا میسازن وگرنه خودشون خیلی ساده زندگی شون رو میکنن. بله، هستن کسایی که از این مدل گوشی ها هم دارن اما قصدشون خودنمایی نیست که هری ازشون عکس بگیرن و بزارن اینور اونور که یعنی من دارم لاکشری زندگی میکنم و بسوزید! شخص مطابق با درآمدش و علایقش خرج میکنه. اگه داره میره میخره! سالی دو بار مسافرت میره! ... اگه نه هم مثل ما خودش رو به آب و آتیش نمیزنه که برم اینقدر وام بگیرم تابستون برم فلان جا که چشم باجناقام در بیاد!"یکی دیگه از بحثایی که سر کلاس شد بحث در رابطه با رشته شیرین پزشکی بود! رشته ای که الان توی جامعه ما خیلی روی بورسه. همه فکر میکنن دکترا اینقدر درآمد دارن و اینجوریی زندگی میکنن و لایق احترام بنابراین من باید دکتر بشم یا بچه م حتما باید دکتر بشه تا لایق احترام بشه! خودمون برای خودمون احترام قائل نیستیم. خودمون میایم برای چیزای مختلف ارزش گذاری می کنیم! دکتر باشی بیسته مهندس باشی هیجده الخ.... تا برسی به یه رفتگری معمولی که هیچ ارزشی نداره برای جامعه! در صورتی که ممکنه ما یه پزشک داشته باشیم که سالها درس خونده باشه اما یه ذره اخلاق نداشته باشه! فقط پول براش مهم باشه، نه جون بیمارش! و این یعنی صفر! اما رفتگری که با حقوق 400 تومن در ماه که همونم بخاطر اختلاس و چه و چه چند ماهِ پرداخت نشده هر روز صبح وظیفه ش رو انجام میده بدون اینکه یه ذره بناله! با این اوصاف نمره رفتکر اگه بیست نشه هیجده میشه. مثال من فقط پزشکا نیستن. همه همینطورن.بارها دیدم که مثلا یه کنکوری که تازه پزشکی قبول شده و هنوز دانشگاه هم نرفته که ثبت نام کنه رو ملت بیشتر از من و یا دیگران تحویل می گیرن! یا حتی توی جمعی یا گروهی اگه من اظهار نظر کنم اصلا شنیده نمیشه ولی اگه آقای دکتر (ایشون هنوز ترم یکش هم تموم نشده) افاضات بفرمایند کل جمه زبان به به به و چه چه باز میکنند احسنت و براوو و ....    اصلا قصد بی احترامی ندارم! یا اینکه بگم حسودیم میشه! اما این رو میفهمم که جامعه ما "بیمار"ه! از بعضی ها بت میسازیم و بعضی های دیگه رو رها می کنیم به حال خودشون. یک ساعت وقتی درست کار میکنه که تمام چرخ دنده هاش هماهنگ با هم کارشون رو انجام بدن. نه اینکه بعضی ها کار کنند و بعضی استراحت! بعضی بدوند و بعضی بنشینند!-این روزها ذهنم به شدت درگیره. نگاه کن از کجا به کجا رسیدیم؟ از یه داستان که صد سال پیش نوشته شده به یه مشکل بزرگ جامعه خودمون.