باز با ما سری از «ناز» گران دارد یارنکند باز دلی با دگران دارد یار؟!خنده ارزانی هر خار و خسش هست ولیگوش با بلبل خواننده گران دارد یارآن وفایی که ز من دیده اگر هم برودچشم دل در عقبِ سر نگران دارد یارلاله رو هست ولی داغ غمش نیست به دلکی سر پرسش خونین جگران دارد یار؟گو دلی باشدش آن یار و نباشد با مااینش آسان بود ای دل، اگر آن دارد یارمی رود خوانده و ناخوانده به هر جا که رسیدتا مرا در به در و دل نگران دارد یارداور دادگری هم به عوض دارم منگر همه شیوه ی بیدادگران دارد یارخواجه شاهد نپسندد مگر آتش باشد«شهریارا» ره دل زد مگر آن دارد یار «شهریار»