هنگام می و فصل گل و گشت چمن شددر بار بهاری تهی از زاغ و زغن شداز ابر کرم، خطه ی ری رشک ختن شددلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شدچه کج رفتاری ای چرخچه بدکرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری، نه آیین داری ای چرخاز خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیدهدر سایه گل بلبل از این غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریدهچه کج رفتاری ای چرخچه بدکرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری، نه آیین داری ای چرخخوابنده وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایرانما را نگذارند به یک خانه ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیرانچه کج رفتاری ای چرخچه بدکرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری، نه آیین داری ای چرخاز اشک همه روی زمین زیر و زبر کنمشتی گرت از خاک وطن هست به سر کنغیرت کن و اندیشه ایام بتر کناندر جلو تیر عدو، سینه سپر کنچه کج رفتاری ای چرخچه بدکرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری، نه آیین داری ای چرخاز دست عدو ناله من از سر درد استاندیشه هر آنکس کند ازمرگ، نه مرد استجان بازی عشاق، نه چون بازی نرد استمردی اگرت هست، کنون وقت نبرد استچه کج رفتاری ای چرخچه بدکرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری، نه آیین داری ای چرخعارف ز ازل تکیه بر ایام نداده ستجز جام، به کس دست، چو خیام نداده ستدل جز به سر زلف دلارام نداه ستصد زندگی ننگ به یک نام نداده ست«عارف قزوینی»# ببینید و بشنوید: تصنیف وطن عارف قزوینی در سریال شهریار.