دیشب تا یک شب داشتم essay نمایشنامه هایی رو که خونده بودیم می نوشتم برای امتحان امروز ۸ صبح. دیگه خسته بودم و تازه باید مقدمه چپترهایی که در مورد nature of drama, realistic and unrealistic, comedy and tragedy, 20th century drama بود رو هم هم میخوندم و سوالاش رو جواب میدادم. بماند که یکی از خانم ها قول داده بود که جوابا رو برام بفرسته که بدقولی کرد (که بگن مثلا ما پشت همیم). منم خودم رو سبک نکردم و بیخیالش شدم و به سوالا نگاه کردم و دیدم که جواباشون خیلی هم ساده ست. نوشتم و توی گروه خانوادگی گفتم که عاغا من دیگه تلفنای بابا مامانم بی اثر شده و بیدارم نمی کنه1 علاوه بر اون هفت هشت باری که گوشی زنگ میخوره و قطع میکنم :دیهیچی عموم گفت به خانمش پیام بدم و بگم پنج و نیم صبح بهم زنگ بزنه. اونم صبح بهم زنگ زد و خدا رو شکر بیدار شدم. تا ر فتم دستشویی و برگشتم دیدم سه چهارتا شماره ناشناس دیگه هم بهم زنگ زدن که بیدار بشم. یکیشون مال همسایه عموم اینا بود که توی گروهمون هست. خلاصه بعد از اینکه بهشون جواب دادم که بیدارم اومدم بخونم چون ساعت نزدیکای شش بود و وقت زیادی هم نداشتم. اما یهو گفتم برم یه سر به سایت دانشگاه بزنم. هر چند کدوم استادی هست که ساعت شش صبح بیاد نمرات رو بزاره. اما همین که وارد کارنامم شدم دیدم که معدلم جابجا شده. اومدم پایین و شوکه شدم ... کلیات زبانشناسی ۱  - استاد .... - ۲۰  کففففف کردم‌ !!! این استاد اونقدر سخت گیره که ۰.۲۵ نمره هم به کسی نمیده! بعد من چطوری ۲۰ شدم آخه؟! من میان ترمم از ۶ نمره شدم ۵.۷۵ و ۲ نمره فعالیت کلاس (که گفت دقیقا حساب میشه و فکر نکنیم ۲ نمره رو به همه میده) رو هم اگه میگرفتم بخاطر فعالیتام باز هم امتحان پایان ترم یه جای خالی رو با شک جواب داده بودم. آخه نخونده بودم جزوه و مباحثش رو. مباحثی که اصلا سر کلاسش نبودم. بازم ۲۰ نمیشدم! بماند که تا پنج عصر روز قبل امتحان من درگیر یه درس عمومی بودم (تاریخ فرهنگ و تمدن که اون هم ۲۰ شدم!) و تا ۷ شب هم باید میخوابیدم از شدت ضعف و بیحالی و بقیه دوستان دو روز فرصت داشتن برای خوندن این درس و حل مثال هاش. امروز که رفتم دفترش یه یادگاری برام بنویسه (چون ترم بعد زبانشناسی ۲ رو با یه استاد دیگه داریم) گفت: چطوری؟‌گفتم: عااااالی! گفت: بخاطر نمره ت؟ گفتم: بله! آخه فکرشم نمی کردم. گفت: آره نرمه واقعیت ۱۹.۵ بود گفتم گردش کنیم برات؛ البته این سری یه سری مشکلات خاص هم پیش اومد وگرنه سابقه نداشته من ۸ رو ۱۰ بدم. (این مشکلات خاص رو نمی تونم الان بگم چون ممکنه محل تحصیلم لو بره) گفتم: آخه گناه دارن! گفت: دارن که دارن! دوباره درس رو بردارن و بخونن :) خلاصه اینطور که معلومه از گروه اموزش زبانمون که ۳ نفر این درس رو افتادن. از گروه ما هم قبول شدن همه و من از نمرات بچه ها بخاطر کدورت روابط بی اطلاعم اما نمره دو نفرشون واقعا برام جالب بود. خصوص یکیشون که کلی ادعا داشت! و دومی که ... بماند !!!خلاصه استاد چند لحظه من رو تنها گذاشت که بره مدارک رو به یکی از همکاراش بده و منم با استاد اون یکی گروهمون داشتم صحبت میکردم (درس ایشون که ترجمه آثار اسلامی هستش رو هم شدم ۱۸؛ البته ۲۰ هم نداشتیم) که میگفت چرا توی شهر شما کتابای اوریجینال رو نمیارن از خارج از کشور و باید مستقل باشین و شهرتون کم از تهران نداره و یه سری مسائل دیگه هم بود که نمیشه گفت خانواده داره رد میشه!  که در نهایت استاد گرام آمدند جهت نوشتم یادگاری و استاد دیگر رفتند سر جلسه امتحانشون. و ما ماندیم و استاد د. بزرگ. خدایی من از این دو استاد خیلی خوشم میاد. یکی آموزش زبان و دیگری ادبیات. اما هر دو پخته، دارای زبان شیوا و فصیح و اینکه خیلی شیرین صحبت میکنن. بماند استاد د. نمره نمیدن و خیلیا ازش بدشون میاد ولی من اخلاق و رفتارش هم برام مهمه که چقدر آدم با شخصیتیه! چقدرم با شهر ما شوخی میکنه! مخلص کلام: من از یکی از سخت گیرترین و نمره نده ترین :)‌ اساتید دانشگاه تونستم نمره ۲۰ رو بگیرم و باید اعتراف کنم که شیرینی این ۲۰ تا آخر عمرم زیر زبونم می مونه (سوال شرعی: چشیدن شیرینی این نمره روزه من رو باطل میکنه یا نه؟!)زیادی حرف زدم (تایپیدم) !!! فردا آخرین امتحانمه "فنون و صناعات ادبی" یا همون literary terms و منم کتاب مرحوم جنت مکان خلد آشیان M. H. Abrams که از خستگی و گرسنگی حال خوندنش رو ندارم .امتحان یک و نیم ظهره و من باز هم با همین استاد ترجممون این درس رو دارم و این میخوام که نمره بالایی هم از این درس بگیرم چون واقعا اگه نمرم پایین باشه خجالت میکشم تو روش نگاه کنم. تو رو خدا دعام کنید.من دیگه بریدم! خستم1 داغونم! له شدم! خوندنم نمیاد! این ترم باید به هدفم برسم! خدایا خودت کمکم کن که شرمنده نشم و بتونم به قولام عمل کنم.  نهم رمضان ۱۴۳۷یک ساعت تا اذان مغرب به افق ولایت ثانیطاعات قبول و التماس دعا