در سینه ام دوباره غمی جان گرفته استامشب دلم به یاد عزیزان گرفته استدر آسمان سینه ی من ابر بغض خفتصحرای دل بهانه ی باران گرفته است- ٤٠ روز گذشت و من هنوز در حسرت ندیدن توام! در حسرت هزار ای کاش و هزار کار نکرده و هزار حرف نگفته. ناگهان چقدر زود دیر می شود ...*شعر از سلمان هراتی عزیز؛ با اندکی تغییر