فردا اولین و یکی از سخت ترین امتحاناتمه! «مقاله نویسی» ساعت بک و نیم باید شروع کنم به نوشتن پنج مقاله اون هم توی صد دقیقه! امتحانی که سقف نمره توی اون ١٨ بوده (اونم توی سالهای قبل و با ٢ نمره ارفاق). ازگروه ما هم تا بحال بچه ها توی ترم قبل تونستن از این استاد ١٧/٥ بگیرن! اما نه برای این درس. دیگه واقعا بریدم. نمی خوام غر بزنم. اگه نمرم کم بشه هم تقصیر خودمه! هر چند کلی اتفاق بد و ناجور هم برام افتاد که مانع کارام شد اما باز هم خدایا شکرت ... عاشقتم ... چه ١٠ بشم و چه ١٨وَ إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریبٌ أُجیب دعوة الدّاع إذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّلهم یرشدون  - بقره 286and when my servants ask you, [O Muhammad], concerning Me indeed I am near. I respond to the invocation of the supplicant when he calls upon Me. So let them respond to Me [by obidience] and believe in Me that they may be [rightly] guided.بعدا نوشت: تا الان که پنج تا امتحان رو از سر گذروندم. هر چند نتایج باب طبعم نبوده ولی امتحان امروز جز چند مورد اشتباه جزیی (که اونهم غایب بودم سر کلاس و در واقع هیچ کس سر کلاس نبوده جز سه نفر؛ که خودشونم یاد نگرفتن) فکر نمی کنم اشتباه دیگه ای داشته باشم. هوا گرم شده! خیلی! انگار نه انگار که چند وقت پیش بارون بود. هوای اینجا معلوم نیست چجوریه؛ صبح بهاری ظهر تابستونی عصر پاییزی و شبای زمستونی. یه اعتراض کوچیک هم به وضعیت غذاهای افطاری و سحری شد و مدیر دانشجویی اومد (الحق و الانصاف مرد خوب و خوش برخوردیه) حتی گفت شام رو عوض کنن و برن از انبار تن ماهی بیارن و دوباره به همه بدن. اما احچنان کلی نواقص توی خوابگاه هست. همه هم معترضن به مسئول خوابگاه و این رو در حضور معاون های دانشگاه و رئیس دانشگاه هم گفتن اما باز همون آشه و همون کاسه. حتی دو روز بعد اعتراض منو خفت کرد که چشمم روشن علیه من شکایت میکنی و این یعنی: بازم ترم بعد باید دنبال خوابگاه بدویییه خاطره جالب انگیز از مدیر دانشجویی قبلی بگم و برم: میگن دخترا از توی شام سوسک در آوردن بهش دادن و گفتن آقای دکتر ... سوسک توی شام پیدا شده! (دکترای زیست داشت) گفته: خب مگه دانشجوی زیست نیستین؟ ببرین تشریحش کنید! یه بارم یه دوغ تاریخ مصرف گذشته بهش دادن و همون جا بازش کرده و جلوی بچه ها خورده و گفته: دیدین هیچیم نشد؟  خدایی با اینا آدم چجوری میتونه زندگی کنه؟