مکالمه موضوعی:- خاله+ جان خاله- بزرگ شدم؟+ آره عزیزم- پس قند بزرگ بهم بده□□□برق کار:طرف ٣ ۴ ساله رفته خارج از کشور برق می خونه. حالا اومدیم یه کار برقی دادیم دستش بعد از کلی سر خاروندن و من و من کردن میگه: نع! نمیشه ...میگم جنابعالی اونور آب چی کار می کردی؟ خب میومدی وردست همین برق کار محل یک ساله اوستا می شدی برای خودت. میگه: آخه اونور همه چیش روی نظمه و قانونه. سیماش کلا سه رنگن. رد(red) ، بلو (blue), یولو (yellow) ... یعنی تلفظش توی حلقم :-)□□□داشتیم دور همی ایکس-باکس بازی می کردیم که یهو اینقدر بازی جدی شد و کار به جاهای باریک کشید که بچه ها پاشدن خودشون برن توی تلویزیون پرونده بازی رو ببندن که الحمدلله برق رفت. از دست اداره برق! حالا وقت برق رفتن بود. بعد از ده سال داشتیم میبردیما□□□***فلاش بک:ترم ١ - دانشگاه بوووووق - کلاس فلان - استاد در حال حضور و غیاب- معلوم الحال (اسم: معلوم ، فامیل: حال)+بعله !!!- از کجا میای معلوم جان؟+ از خونمون- باریکلا*** ٥ دقیقه بعد؛ همون دانشگاه؛ همون کلاس؛ همون استاد؛ بازم در حال حضور و غیاب- معلوم الحال+ بازم هم من سری می چرخونم و می بینم کسی اعلام موجودیت نمی کنه بلند میگم: بعله- شما که چند دیقه پیش گفتی بله، احتمالا یه نفر دیگه ست. هنوز نیومده!+ نه استاد من تکم؛ خودم یکی یه دونم؛ تنهای تنها؛ یونیک یونیک ...- عه! پس چرا دو بار اسمت توی لیسته با دو تا شماره دانشجویی مختلف؟+ احتمالا برای تأکید بیشتر اومده! چون رزولوشنم بالاست. فول HD- باشه، پس منم به یکی شون صفر میدم به اون یکی بیست. دیگه خودت و قسمتت.*** چند روز بعد - آموزش دانشکده:+ سلام علکم! خوب هستین؟ میگما شرمنده مزاحم شدم. شما چند تا معلوم الحال دارین؟- مسئول آموزش گیج شده و دستش رو میبره توی سرش و خرت خرت می خارونه و میگه: هااان؟!+ من دو تا هستم. یعنی یکی هستم ولی دو تا هستم.- در همون پوزیشن تعجب: چی شده؟+ من یکیم ولی دو تا شماره دانشجویی دارم- خب عیب نداره که. دو تا مدرک موقع فارغ التحصیلی میدیم دستت. یکی رو بزن زیر بغل راستت و اون یکی رو هم بزن زیر بغل چپت.+ نع! نمیشه. استاد تهدید کرده تکلیفت رو با خودت مشخص کن. و إلا حذفت که نمی کنم هیچ (!) می ندازمت- خب حالا بگو کدوم شماره رو می خوای+ والا اولی رندتر و سر راست تره ولی همون دومیه !!!_ تتق ترق توروق تق (صدای کیبورد). خب شما الان حذف شدید.+ تشکر*** چند روز قبل؛ سایت دانشگاه. رفتیم که اتاق خوابگاه رزرو کنیم.ارور سایت:اطلاعات شما در سامانه خوابگاه موجود نمی باشد. امکان انتخاب اتاق نیست!من:عَخِی. نه به ترم اول که دو تا دو تا شماره دانشجویی بهم می دادن نه به این ترم که زدن حذفم کردن! هیچی دیگه. تمام اتاقای درست و حسابی پرید و من بی جا و مکان موندم. باید برم توی غربت یه چادر بزنم وسط محوطه خوابگاه :-(□□□٢ ساعت منتظر آسانسوریم که بیاد پایین. بالاخره هن و هن کنان رسید و در باز شد. یه آقایی یه کارتن زد زیر بغلش و آورد بیرون و پسرش هم پشت سرش کارتن به دست بیرون اومد.- آقای کارتنی در حالی که داره باز بر می گرده داخل آسانسور که بقیه کارتن هاش رو بیاره: ببخشید، معطل شدید+ حمل بار با آسانسور ممنوعه.- ببخشید دیگه ... آخر و عاقبت فرهنگی بودنه و یه عمر کار فرهنگی کردن. کتابه! توی خونه جا نشده می خوام ببرم جای دیگه+ من خطاب به ٢ تا از بچه های خودمون: بچه ها! بدویین به آقای فرهنگی کمک کنید* همزمان ٣ تا بچه در حال پایین اومدن از پله ها هستن که میگن: ما حوصله نداریم! اصلا به ما چه !!! خودتون کمک کنین.+ :-/ بابا شماها چرا جدی گرفتید؟ با بچه های خودمون بودم.