خدا از میان روزها جمعه را برگزید ... از شب ها شب قدر ... از ماه ها رمضان ... از میان پیامبران محمد ... و سپس علی را و حسن را و حسین را ...صدای شکستن می آید ...اینجا لا به لای واژه های آسمانی دعا با بغضی که در فراق تو خورد می شود و کمی دورتر کودکانی که کاسه های شیر به دست گرفته اند، منتظر و شیشه ی نگاهشان پشت در خانه ی علی تکه تکه می شود تا خبری بگیرند ...می خواهم این دو شب عزیز قدر با احتیاط روحم را روی دست هایم بگذارم و برای آن روز دعا کنم ... روزی که صدای شکستن نمی آید.چقدر خوب می شود اگر این شب ها که زیر سایه ی کلمات بلند مرتبه ی خدا خودمان را بتکانیم و دوباره متولد شویم . صاف و پاک همچون کودکی تازه متولد شده ...راستی قطعه ی آخر ماه زیر چکمه های سیاه آه می کشد، بال های پرنده زخمی ست ... فریاد بزن! فریاد بزن که همین فریاد دیروز چشم های تو امروز جوانه زده ...غصه نخورید این سیاهی روزی خورد می شود ... دور نیست روزی که اصحاب قبلیه ی قابیل در ربودن قبله ی اول من و تو خواهند شکست ... روزهای روشنی می آیند و دستی روی همه ی زخم های چندین ساله ات مرهم می گذارد ... روزی که شاخه های زیتون جوانه می زند و وعده خدا به سرزمین مقدس خواهد رسید ... امشب برنامه ریزی یک سالتون رو به خدا بگید. بذارید بدونه ما خیر می خواهیم و برنامه هممون خوشحال کردن هم دیگه ست و به فکر هم بودن و کار هم دیگه رو راه انداختن ...الهی که همیشه سالم باشید و خوشحال و هیچ گرهی توی زندگی تون نداشته باشید. التماس دعا ...